وعده گاه خیال

آنجا که امیدِ وصالت رخت بست،   خیالم وعده‌گاهی جاودانه شد.   میان این دو انتظارِ واهی چه بی‌پایان و جانکاه است.   .

سرزده

من همیشه دو فنجانِ چای آماده می‌کنم…   خدا را چه دیدی؟ شاید، ناگهان، سرزده، از در بیایی.   و چایِ همیشه تلخِ مرا، شیرین کنی.

سوی من آ

آن دم که به تو فکر می‌کنم، سکوتم بلندتر از هر فریادی‌ست.   سوی من ‌آ بی‌تو، اینجا ایستاده‌ بی‌صدا فرو می‌ریزم…

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن