بهـارِ مـن

بهار من

بهـار آمـدبهـارِ مـن نیـامـدبـر تـنِ رنجـورِ مـناینچنیـنزخـمِ پیاپـیمـی زنـدگـردش دوران

نفـریـن

شعر نفرین

خـوابدیـدمآمـده ایکـهبمـانـینفـریـن بـر آنثانیـه ایکـهبیـدار شـدم

در پـی بهـاران

شعر بهاران

در پـی بهـارانـمآن بهـارکـه تـو راارمغـان آوردورنـهایـنتـنِ یـخ زدهاز انـدوهبا هـزارانگـردش فصـلسبـزنخـواهـد شـد

بـاور نـدارم

شعر باور ندارم

بـاور نـدارماکنــونرخـت بر بستـه اسـتزمستـانو مـن بـی تـوسوزنـاک تـرینبهـار عمـررا خواهـم دیـدیک چشـماشـک و دیگـری خـونتـو گـویـیشکـوفـه هـا هـمبـا مـنهمـدردی می کننـدو در شکفتـنتردیـدهادارنـد

هـراس

شعر هراس

مـن از رفتـن هـایناگهـانی هـراس دارمبـروولـینامـه ای پشـت در بگـذارعطـرت رااز لابه لایتمـام سطرهایـشخواهـم گرفـتو تـا ابـدبا اشـکبر نقـش دستـانـتبوسـه خواهـم زد