نفـریـن

شعر نفرین

خـوابدیـدمآمـده ایکـهبمـانـینفـریـن بـر آنثانیـه ایکـهبیـدار شـدم

امید

به دنبـال تـوهـر روزدیـده امدر پـی آغازِ شـباسـتخـدا نکنـدبعدِ مـنانسانـیهمه امیـدشدیـدنِ یارشبه خوابـش شود

کابوس

شعر کابوس

بیـا دستـیبـر شـانـه امبـزنپریشـان کـناین کـابـوس رابگـوخـواب بـودهمـهتـرک جـان و جهـاننخـواهم گفـتبـی تـو

حوالی شب

در حوالی شبمیان خواب و بیداریپرسه می زنمگاه به خواب می رومشاید به خوابم آییگاه بیدار می شومترسم بیاییو هنوز خواب باشم