بـاور نـدارم
بـاور نـدارماکنــونرخـت بر بستـه اسـتزمستـانو مـن بـی تـوسوزنـاک تـرینبهـار عمـررا خواهـم دیـدیک چشـماشـک و دیگـری خـونتـو گـویـیشکـوفـه هـا هـمبـا مـنهمـدردی می کننـدو در شکفتـنتردیـدهادارنـد
بـاور نـدارم
اکنــون
رخـت بر بستـه اسـت
زمستـان
و مـن بـی تـو
سوزنـاک تـرین
بهـار عمـر
را خواهـم دیـد
یک چشـم
اشـک و دیگـری خـون
تـو گـویـی
شکـوفـه هـا هـم
بـا مـن
همـدردی می کننـد
و در شکفتـن
تردیـدها
دارنـد
بـاور نـدارم حیدر ولی زاده شعر اشک شعر بـاور نـدارم شعر بهار شعر بهاری شعر حیدر ولی زاده شعر زمستان شعر زمستانی شعر سپید شعر شکفتن شعر شکوفه شعر کوتاه شعر کوتاه بهار شعر نو



دیدگاهتان را بنویسید