فصل سکوت

آخر سر غمَت با خود خواهد برد مرا به دوردست‌ها، انتهای جنون و شکستِ فصلِ سکوت. آنجا که صدایم می‌زنی و من با بال‌های دلتنگی سویت بی‌درنگ پرواز می‌کنم.

پرنده خیال

و خیال، آن پرنده‌ای که بعد از رفتنت هرگز فرود نیامد…   و آسمانش چه بی‌رحمانه، هر روز بی‌کران‌تر می‌شود.

مرا پیدا کن

مرا در شب‌های بی‌خوابی‌ام میان سایه‌های سرگردان خیابان میان هیاهوی خاموشِ چراغ‌های خسته میان دستانِ سردِ بادهای بی‌قرار جُست‌وجو کن…   من گم شده‌ام در انعکاسِ شب در چروک‌های غبارآلودِ پنجره‌ای که رو به هیچ باز می‌شود در صدای قدم‌هایی که از من دور می‌شوند و سکوتی که هزاران فریاد را در خود بلعیده است. … ادامه

تو را می بینم

هر آن سو که می نگرم تو را می بینم ابری آفتابی نسیمی؟ فقط بر من ببار بر من بتاب و مرا نوازش کن شاید از اعجاز تو این‌ جانِ فرتوت دوباره جوانه زد

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن