خدا و پاییز
به گمانم خدا وقتی عاشق بود، پاییز را آفرید… و میان رنگ رنگ برگهایش نامِ زیبای تو را برای من نوشت. .
به گمانم خدا وقتی عاشق بود، پاییز را آفرید… و میان رنگ رنگ برگهایش نامِ زیبای تو را برای من نوشت. .
آمدنش را به انتظار خواهم نشست، در پاییز، بهار، یا شاید تابستان و زمستان… او خواهد آمد با دستهگلی سوی من. آهسته خواهم گفت: «هنوزم دیر نیست…» اما او هرگز نخواهد شنید. .
به گمانمخدا وقتیعاشق بودپاییز راآفریدو ميانرنگ رنگبرگ هایشنام زیبای تو رابرای مننوشت عکس: استان گیلان/گلستانسرا/پاییز ۹۸