پشت خیال
در انتظارت، پشتِ هزار خیال نشستهام؛ با فنجانی سرد، و چشمهایی که دیگر نه اشک دارند، نه خواب… مینگرند به عمری که بیتو بیصدا میگذرد.
در انتظارت،
پشتِ هزار خیال
نشستهام؛
با فنجانی سرد،
و چشمهایی
که دیگر
نه اشک دارند،
نه خواب…
مینگرند
به عمری
که بیتو
بیصدا میگذرد.



دیدگاهتان را بنویسید