خطای فنی یا دکترین شوک و بهت؛ چرا آمریکا به مدرسهٔ میناب حمله کرد؟
در نخستین ساعات جنگ در اسفند ۱۴۰۴، موشکهای تاماهاوک آمریکا به دبستان شجرهٔ طیبه در میناب اصابت کرد و بیش از ۱۵۰ نفر، از جمله دستکم ۱۲۰ کودک، شهید شدند. گزارشهای تحقیقی بلومبرگ، آسوشیتدپرس و هیئت حقیقتیاب سازمان ملل نشان میدهند که این مدرسه یک ساختمان غیرنظامی «بهوضوح قابلشناسایی» بوده و هیچ مدرک معتبری دالّ […]
در نخستین ساعات جنگ در اسفند ۱۴۰۴، موشکهای تاماهاوک آمریکا به دبستان شجرهٔ طیبه در میناب اصابت کرد و بیش از ۱۵۰ نفر، از جمله دستکم ۱۲۰ کودک، شهید شدند. گزارشهای تحقیقی بلومبرگ، آسوشیتدپرس و هیئت حقیقتیاب سازمان ملل نشان میدهند که این مدرسه یک ساختمان غیرنظامی «بهوضوح قابلشناسایی» بوده و هیچ مدرک معتبری دالّ بر استفادهٔ نظامی از آن وجود نداشته است. با این حال، واشنگتن پس از حمله به توجیهاتی مانند «نقشهٔ قدیمی»، «اطلاعات ناقص» و «اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی» متوسل شد؛ توجیهاتی که در چارچوب دکترین «شوک و بهت» بیشتر شبیه پوشش سیاسیاند تا خطای فنی.
خطای فنی یا انتخاب راهبردی؟
بر اساس تحقیقات داخلی پنتاگون که بلومبرگ منتشر کرد، ادعا شد که حمله به میناب نتیجهٔ «زنجیرهای از تصمیمها و اشتباهات» بود: اطلاعات نادرست، تصاویر ماهوارهای قدیمی و کمبود زمان برای راستیآزمایی هدف. اما همین گزارشها تأیید میکنند که مدرسه سالها پیش در آن محل ساخته شده و بهعنوان مدرسه فعالیت میکرده است. تحقیقات هیئت حقیقتیاب سازمان ملل نیز نشان داد که آمریکا در این حمله مرتکب جنایت جنگی شده است.

این حمله در چارچوب «شوک و بهت» چه معنایی دارد؟
دکترین «شوک و بهت» (Shock and Awe) که در دههٔ ۱۹۹۰ در پنتاگون تدوین شد، هدفش «تأثیر بر اراده، ادراک و فهم دشمن» از طریق نمایش قدرت کوبنده و ضربات ناگهانی است. در این منطق، بمباران گسترده و تخریب زیرساختها حتی اگر رسماً غیرنظامی خوانده شوند ابزاری است برای ایجاد رعب، فلج روانی و شکستن ارادهٔ مقاومت در سطح جامعه. حمله به مدرسهٔ میناب در روز اول جنگ، با تلفات سنگین کودکان و معلمان، دقیقاً همین کارکرد نمادین-روانی را داشت: پیامی وحشتزا به جامعهٔ ایران که «هیچ مکانی امن نیست» و هزینهٔ مقاومت غیرقابل تحمل است.
توجیه «نقشهٔ قدیمی» و «محل فعالیت نظامی»: پوشش یا واقعیت؟
واشنگتن مدعی شد که دادههای قدیمی این محل را «منطقهٔ نظامی» نشان میدادند. اما گزارشهای مستقل تأکید میکنند که مدرسه ماهیت غیرنظامی آشکار داشته و هیچ شاهدی بر فعالیت نظامی در لحظهٔ حمله وجود نداشته است. در حقوق بینالملل بشردوستانه، «اقداماتی که صرفاً برای گسترش وحشت میان غیرنظامیان طراحی شدهاند» ممنوع است؛ بنابراین وقتی توجیههای فنی با واقعیت میدانی همخوانی ندارند، به صراحت می توان گفت که این ادعاها بیشتر نقش «پوشش حقوقی-سیاسی» برای دکترین شوک و بهت را بازی میکنند تا توضیح واقعی حمله.
سابقهٔ آمریکا: از هیروشیما تا عراق
اوج استفاده از «ایجاد وحشت» بهعنوان ابزار جنگی در کارنامهٔ آمریکا، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در اوت ۱۹۴۵ است. در آن حمله، صدها هزار غیرنظامی در چند ثانیه کشته شدند و شهرها عملاً نابود گردیدند. توجیه رسمی واشنگتن «کوتاه کردن جنگ و نجات جان سربازان آمریکایی» بود، اما بسیاری از مورخان و تحلیلگران این اقدام را نمونهٔ بارز «ترور راهبردی» میدانند: استفاده از سلاحی با اثر روانی ویرانگر برای وادار کردن ژاپن به تسلیم فوری.
در سیاست نظامی آمریکا این الگو بارها تکرار شده است: بمباران توکیو با آتشبمب و سپس شهرهای ژاپن، بمباران شهرهای آلمان، و بعدها بمباران گسترده در ویتنام، لائوس و کامبوج؛ همگی با هدف تضعیف ارادهٔ سیاسی و اجتماعی دشمن از طریق رنج غیرنظامیان انجام شد. در جنگهای پس از ۱۹۹۰، دکترین «شوک و بهت» بهصورت رسمیتر تدوین شد و در حملهٔ ۲۰۰۳ به عراق بهعنوان مانیفست عملیاتی آن معرفی گردید. در این چارچوب، نمایش قدرت ویرانگر در روزهای اول جنگ حتی با هزینهٔ غیرنظامی بالا ابزاری برای «فلجکردن ادراک» و «شکستن اراده» دشمن تلقی میشد.

نتیجهگیری
حمله به مدرسهٔ میناب را نمیتوان «خطای فنی» خواند؛ این حمله در منطق راهبردی «شوک و بهت» و الگوی بمباران راهبردی با اثر روانی معنادار قرار میگیرد. توجیهاتی مانند نقشهٔ قدیمی یا حضور نظامی فرضی، در برابر شواهد فراوان میدانی و گزارشهای سازمان ملل رنگ میبازند و بیشتر بهانههاییاند برای پوشش دادن عملی که کارکرد اصلیاش ایجاد وحشت و شکستن ارادهٔ جامعه بوده است. و این الگو، ادامهٔ همان مسیری است که آمریکا از هیروشیما و ناکازاکی تا بمباران شهرهای آلمان و ژاپن، ویتنام، عراق و اکنون میناب طی کرده است.



دیدگاهتان را بنویسید