چای یخ زده

دلم

برای سرد شدن چایم

تنگ شده

 

هر وقت

با او حرف می‌زدم

چایم یخ می‌زد،

و می‌گفت:

«بگذار

یکی تازه و گرم

برایَت بیاورم!»

 

مادرم را می‌گویم…

 

حالا

دوست دارم

بروم سر مزارش،

دو فنجان چای بریزم

یکی برای خودم

و یکی برای او؛

غرق حرف شویم

و دوباره

چایم سرد شود…

 

اما می‌ترسم،

می‌ترسم از این‌که

دیگر نیست

یکی تازه و گرم

برایم بیاورد…

می‌ترسم…

دیدگاهتان را بنویسید

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن