پس از رفتنت

به آفتاب می‌مانی یا آفتاب‌گردان؟ نمی‌دانم…   امّا پس از رفتنت، در تاریکیِ کوچه‌های این شهر، سرگردانم…

آفتاب و آفتاب‌گردان

هم آفتاب بود و هم آفتاب‌گردان…   و من، سایه‌ای دوان در پی‌اش.

تو را می بینم

هر آن سو که می نگرم تو را می بینم ابری آفتابی نسیمی؟ فقط بر من ببار بر من بتاب و مرا نوازش کن شاید از اعجاز تو این‌ جانِ فرتوت دوباره جوانه زد

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن