ارائهی تعریفی از «مردم» شاید ساده به نظر برسد، اما از منظر ایدئولوژیهای مختلف، تعریف آن متفاوت و گاه متضاد است.
در واقع، هر مکتب فکری با توجه به نگاه خود به جامعه، قدرت و فرد، برداشت خاصی از «مردم» دارد. در ادامه، دیدگاه چند ایدئولوژی و فلسفهی مهم بررسی میشود:
۱. لیبرالیسم
در لیبرالیسم، مردم مجموعهای از افراد آزاد با حقوق فردی برابرند.
این دیدگاه فردمحور است و هرکس حق دارد زندگی خود را مطابق میلش مدیریت کند.
مردم نقش اساسی در سیاست دارند و به عنوان رأیدهنده و شهروند، مشروعیت حکومت را تعیین میکنند.
فیلسوفانی چون جان لاک و جان استوارت میل، مردم را اساس آزادیهای مدنی میدانستند.
۲. سوسیالیسم و مارکسیسم
در سوسیالیسم و مارکسیسم، «مردم» عمدتاً به طبقات فرودست (بهویژه پرولتاریا/کارگران) اطلاق میشود که در برابر بورژوازی قرار دارند.
در این ایدئولوژی، مردم موتور حرکت تاریخ و نیروی انقلاب برای رسیدن به جامعهی بیطبقه هستند.
مارکسیسم بر نیروی جمعی مردم تأکید دارد نه بر فردگرایی.
در اندیشهی مارکس، «مردم» (پرولتاریا) همان نیروی اجتماعیاند که میتوانند سرمایهداری را سرنگون کنند.
۳. فاشیسم و ناسیونالیسم افراطی
در فاشیسم، مردم اعضای یک ملت یا نژاد خاصاند که باید در خدمت وحدت و عظمت ملی باشند.
فردیت اهمیت کمتری دارد و مردم بخشی از یک کل واحد (ملت/دولت) به شمار میروند.
در اندیشهی موسولینی، مردم باید منافع خود را فدای دولت و رهبر کنند.
۴. کمونیسم
تعریف کمونیسم از مردم به مارکسیسم نزدیک است، اما در عمل (مانند شوروی یا چین)، «مردم» بیشتر بهعنوان تودههایی که باید هدایت شوند دیده میشوند.
حزب کمونیست خود را نمایندهی حقیقی مردم میداند و آزادی فردی در چارچوب منافع جمعی تعریف میشود.
۵. دموکراسی (مردمسالاری)
در دموکراسی، مردم شامل همهی شهروندان یک کشور هستند که حقوق و مسئولیت برابر دارند.
حکومت «از مردم، با مردم و برای مردم» است و مشروعیت قدرت تنها با رضایت و رأی آنان برقرار میشود.
نمونههای مدرن دموکراسی بر فردگرایی و مشارکت سیاسی مردم تأکید دارند.
۶. ایدئولوژیهای دینی
در ایدئولوژیهای دینی، مردم معمولاً بهعنوان «امت» یا جزئی از جامعهی بزرگ مؤمنان شناخته میشوند.
در این تعریف، ارزش مردم بر اساس رابطهی آنان با خدا و شریعت تعیین میشود.
حکومت باید منافع دینی و دنیوی مردم را تأمین کند و مردم نیز باید تابع ارزشهای دینی باشند.
در اندیشهی ولایت فقیه، مردم در مشروعیت حکومت نقش دارند اما در چارچوب شریعت.
۷. اگزیستانسیالیسم و فلسفههای فردگرا
در اگزیستانسیالیسم، «مردم» در معنای جمعی اهمیت کمتری دارند و تمرکز بر فرد و آزادی انتخاب شخصی است.
در این نگاه، مردم گاه نمادی از گمگشتگی فرد در جمعاند؛ همانطور که سارتر و نیچه نقد کردهاند.