اعراب چگونه با وعده بریتانیا، امپراتوری عثمانی را زمین زدند؟
شورش عربی علیه امپراتوری عثمانی در خلال جنگ جهانی اول، یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر خاورمیانه است؛ رخدادی که در کنار عملیات نظامی متفقین، به تضعیف حاکمیت عثمانی در سرزمینهای اسلامی و عربی کمک کرد و زمینهساز شکلگیری نظم سیاسی تازهای در منطقه شد. تحولات آن دوره را باید حاصل تلاقی منافع بریتانیا، مطالبات […]
شورش عربی علیه امپراتوری عثمانی در خلال جنگ جهانی اول، یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر خاورمیانه است؛ رخدادی که در کنار عملیات نظامی متفقین، به تضعیف حاکمیت عثمانی در سرزمینهای اسلامی و عربی کمک کرد و زمینهساز شکلگیری نظم سیاسی تازهای در منطقه شد.
تحولات آن دوره را باید حاصل تلاقی منافع بریتانیا، مطالبات رهبران عرب، رقابت قدرتهای اروپایی و ضعف روزافزون امپراتوری عثمانی دانست.
▪️نقش «لارنس عربستان» در شورش اعراب علیه عثمانی
توماس ادوارد لارنس، افسر اطلاعاتی، باستانشناس و نویسنده بریتانیایی، از جمله افرادی است که همواره نقش پررنگ وی در شورش اعراب علیه امپراتوری عثمانی بیان شده است. لارنس پیش از شروع جنگ در شام و میانرودان فعالیت کرده بود. آشنایی او با زبان عربی، جغرافیای منطقه و شبکههای محلی، سبب شد در دوران جنگ بهعنوان رابط بریتانیا با نیروهای عربی عمل کند. نقش او در هدایت، هماهنگی، مشاوره، انتقال منابع و جلب پشتیبانی بریتانیا در تعیین سرنوشت نهایی نبرد مهم و حیاتی بود.
▪️هدف اعراب و وعدههای مبهم بریتانیا
با آغاز جنگ، امپراتوری عثمانی در کنار آلمان قرار گرفت. بریتانیا برای دفاع از کانال سوئز و منافعش در خلیج فارس، به همکاری با «شریف حسین بن علی» (امیر مکه) روی آورد. این همکاری بر پایه مکاتباتی شکل گرفت که در سالهای ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ میان او و کمیسر عالی بریتانیا در مصر (سر هنری مکماهون) ردوبدل شد:
شریف حسین خواهان بهرسمیتشناختن استقلال یک دولت یکپارچه عربی بود که حجاز، شام، عراق و دیگر مناطق عربی را در بر گیرد.
بریتانیا اصل استقلال عربی را پذیرفت اما حدود دقیق این استثناها (بهویژه درباره سرزمینهای ساحلی سوریه و فلسطین) مبهم باقی ماند و بعدها به کانون اختلاف تبدیل شد.
▪️شورش عربی چگونه پیش رفت؟
این شورش در ژوئن ۱۹۱۶ از حجاز آغاز شد. نیروهای وابسته به شریف حسین با پشتیبانی تسلیحاتی و لجستیکی بریتانیا وارد نبرد شدند. استراتژی آنها بر جنگ نامنظم استوار بود:
▫️عملیات چریکی: نیروهای عرب بهجای درگیریهای گسترده با ارتش عثمانی، به حملات سریع، کمین و تخریب مواضع آسیبپذیر در جغرافیای بیابانی روی آوردند.
▫️فلج کردن راهآهن حجاز: این خط، شاهراه ارتباطی عثمانی میان دمشق و مدینه بود. حمله مداوم به ریلها و قطارها، عثمانی را ناگزیر ساخت منابع قابلتوجهی را صرف حفاظت از این مسیر کند و در جبهههای اصلی تضعیف شود.
▫️تصرف عقبه (۱۹۱۷): این بندر استراتژیک به دست نیروهای عرب تحت فرمان «عوده ابوتایه» و با مشارکت فیصل و لارنس تصرف شد. حمله غافلگیرانه از سمت خشکی، به بریتانیا امکان داد تا پشتیبانی دریایی مؤثری از نیروهای عرب فراهم کند.
▫️پیشروی به سوی دمشق (۱۹۱۸): نیروهای عرب در هماهنگی با ارتش بریتانیا (به فرماندهی ژنرال آلنبی) به سوی شمال پیش رفتند و در نهایت دمشق از کنترل عثمانی خارج شد. این پیروزی بخشی از عملیات گستردهتر متفقین در جبهه شام بود.
▪️▪️توافقهای پنهانی و تعارض وعدهها
همزمان با این نبردها، قدرتهای اروپایی در حال مذاکره درباره آینده خاورمیانه بودند که اعتماد میان اعراب و لندن را بهشدت تضعیف کرد:
۱. توافق محرمانه سایکس–پیکو (۱۹۱۶): توافقی میان بریتانیا و فرانسه برای تعیین حوزههای نفوذ بود. بر این اساس، فرانسه در سوریه و لبنان دست بالا را داشت و عراق و بخشهایی از فلسطین و اردن سهم بریتانیا میشد.
۲. اعلامیه بالفور (۱۹۱۷): بریتانیا رسماً از ایجاد «خانه ملی برای یهودیان» در فلسطین حمایت کرد. این اعلامیه در تعارض آشکار با خواست رهبران عرب برای حاکمیت بر فلسطین بود و به یکی از ریشههای منازعه تاریخی این منطقه تبدیل شد.
▪️▪️نتیجه جنگ و استقرار نظام قیمومیت
پس از فروپاشی عثمانی، دولت بزرگ و یکپارچهای که اعراب انتظار داشتند شکل نگرفت. در کنفرانس «سنرمو» (۱۹۲۰)، جامعه ملل نظام «قیمومیت» را تصویب کرد:
عراق و فلسطین (و بعدها شرق اردن) زیر قیمومیت بریتانیا قرار گرفتند.
سوریه و لبنان به قیمومیت فرانسه درآمدند.
این نظم تازه، با مقاومتهای گستردهای از جمله انقلاب ۱۹۲۰ عراق و مقاومت سوریها و فلسطینیان روبهرو شد و خاورمیانه مرزبندیهای جدیدی را زیر سایه قدرتهای اروپایی تجربه کرد.
▪️▪️سرنوشت لارنس
لارنس پس از جنگ، از سیاست بریتانیا و سرنوشت متحدان عرب خود ناخرسند بود و احساس خیانت به آنان می کرد. او در کنفرانس صلح پاریس تلاش کرد از مطالبات اعراب حمایت کند، اما در برابر استقرار نظام قیمومیت ناکام ماند. او سپس از شهرت عمومی گریخت، مدتی با نامهای مستعار در ارتش خدمت کرد و سرانجام در سال ۱۹۳۵ در یک سانحه موتورسیکلت جان باخت.
کتاب مشهور او، «هفت رکن حکمت»، روایتی ادبی و شخصی از همین تجربه تاریخی است.



دیدگاهتان را بنویسید