چرا مصدق در جریان ملیشدن صنعت نفت به آمریکا روی آورد؟
گرایش مصدق به ایالات متحده در جریان نهضت ملیشدن صنعت نفت (۱۳۲۹–۱۳۳۲)، یکی از پیچیدهترین و فراگیرترین فرازهای تاریخ دیپلماسی معاصر ایران است. بررسی پژوهشها نشان میدهد که این تصمیم نه از روی ناآگاهی یا «سادهانگاری شتابزده»، بلکه حاصل محاسبهای استراتژیک بر پایه خوانش خاصی از نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم بود. ۱. […]
گرایش مصدق به ایالات متحده در جریان نهضت ملیشدن صنعت نفت (۱۳۲۹–۱۳۳۲)، یکی از پیچیدهترین و فراگیرترین فرازهای تاریخ دیپلماسی معاصر ایران است. بررسی پژوهشها نشان میدهد که این تصمیم نه از روی ناآگاهی یا «سادهانگاری شتابزده»، بلکه حاصل محاسبهای استراتژیک بر پایه خوانش خاصی از نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم بود.
۱. «موازنه منفی» و تاکتیک جستوجوی «نیروی سوم»
همایون کاتوزیان در تحلیل اندیشه سیاسی مصدق نشان میدهد که سیاست خارجی ایران در طول سدههای ۱۹ و اوایل سدهی ۲۰ عموماً بر پایه «موازنه مثبت» میچرخید؛ بدین معنا که حاکمان برای مهار فشار یکی از دو قدرت استعماری (بریتانیا یا روسیه)، امتیازی هموزن به قدرت دیگر واگذار میکردند.
مصدق با رد این چارچوب سنتی، دکترین «موازنه منفی» را بنیان نهاد که به معنای نفی هرگونه امتیاز به هر یک از قدرتهای بزرگ بود. بااینحال، برای خنثیسازی فشار بریتانیا در بحران نفت، او بهعنوان یک تاکتیک عملی به دنبال جلب حمایت آمریکا بهعنوان یک «نیروی سوم» رفت. در آن برهه، آمریکا هنوز سابقهی استعماری مستقیمی در منطقه نداشت و در افکار عمومی نخبگان ملیگرا، دولتی مدرن، تجددخواه و مخالف استعمار کهن اروپایی شناخته میشد.
۲. ادراک از ژست ضداستعماری آمریکا و الگوی آرامکو
بر اساس پژوهشهای گازیوروسکی و یرواند آبراهامیان، رفتار نخستین ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، این ادراک را در هیئت حاکمهی ایران ایجاد کرد که واشنگتن با استعمار مستقیم اروپایی زاویه دارد. برای نمونه، قرارداد ۵۰-۵۰ آرامکو با عربستان در سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) در اذهان عمومی ایران چنین تفسیر شد که آمریکا حامیِ تقسیم عادلانهی درآمدهای نفتی است؛ حال آنکه شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) از اعطای سهمی عادلانه به ایران سر باز میزد.
همچنین، با آغاز بحران نفت، دولت هری ترومن با دخالت نظامی بریتانیا در پالایشگاه آبادان مخالفت کرد و فرستادگانی مانند اورل هریمن را برای میانجیگری روانهی تهران ساخت. این رویکرد ظاهراً بیطرفانه، مصدق را قانع کرد که آمریکا میتواند نقش میانجی عادلی ایفا کند.
۳. محاصرهی اقتصادی بریتانیا و نیاز به جایگزین مالی
به تحلیل مری آن هیس در بررسی تحریم بینالمللی نفت ایران، پس از تصویب قانون ملیشدن صنعت نفت در اسفند ۱۳۲۹، بریتانیا با اعزام ناوهای جنگی، تهدید خریداران نفت و مسدود کردن داراییهای پوندی ایران در بانکهای لندن، شریان اقتصادی کشور را قطع کرد.
مصدق برای پیادهسازی استراتژی «اقتصاد بدون نفت» و ادارهی کشور، نیازمند پشتیبانی مالی فوری بود. او جلب حمایت آمریکا را تنها مسیر ممکن برای:
دریافت وام از بانک جهانی یا بهرهمندی از کمکهای فنی «اصل چهار ترومن» و ورود شرکتهای مستقل نفتی آمریکایی به بازار ایران برای شکستن انحصار و تحریم تجاری بریتانیا میدانست.
۴. بهکارگیری اهرم «خطر کمونیسم» در جنگ سرد
برخی پژوهشگران اشاره میکنند که مصدق کوشید از دو قطبی جنگ سرد بهعنوان یک اهرم چانهزنی استفاده کند. بزرگترین کابوس ژئوپلیتیک واشنگتن در اوایل دههی ۱۹۵۰، توسعهی نفوذ شوروی به سمت آبهای گرم خلیج فارس بود.
مصدق در گفتوگو با دیپلماتهای آمریکایی (نظیر هندرسون) بارها یادآور شد که اگر فشار اقتصادی بریتانیا دولت قانونی ایران را فلج کند، کشور دچار فروپاشی شده و حزب توده (کمونیستها) قدرت را به دست خواهند گرفت. اما او در این محاسبه، اهمیت راهبردیِ اتحاد با بریتانیا را برای آمریکا دستکم گرفت و تصور میکرد که ترس واشنگتن از شوروی، بر روابط دیرینهاش با لندن اولویت دارد؛ حال آنکه آمریکاییها نگران بودند مبادا سیاستهای مصدق خود به افزایش نفوذ کمونیستها دامن بزند.
۵. چرا محاسبات دیپلماتیک مصدق ناکام ماند؟
بررسیها نشان میدهند که خطای اصلی در محاسبات مصدق، ناشی از دو عامل کلیدی بود:
▪️منطق ساختاری سرمایهداری نفتی: به تعبیر آبراهامیان، اگرچه واشنگتن و لندن بر سر منافع شرکتی رقابت داشتند، اما در یک اصل کلی متفقالقول بودند: عدم ایجاد خطمشی و الگویی که در آن یک کشور جهانسومی بتواند کنترل کامل منابع نفتی خود را در دست گیرد؛ زیرا این امر خطری مستقیم برای سرمایهگذاریهای نفتی آمریکا در سراسر جهان محسوب میشد.
▪️تغییر دولت در واشنگتن و نقش بریتانیا: اگرچه نشانههای تغییر رویکرد از اواخر دوران ترومن آشکار شده بود، اما با روی کار آمدن دوایت آیزنهاور و برادران دالس، دکترین آمریکا بهکلی از «میانجیگری» به «مداخلهگری سخت» تغییر یافت. در این فضای جدید، بریتانیا موفق شد تیم کاخ سفید را قانع کند که مصدق نهتنها توانایی مهار کمونیسم را ندارد، بلکه خود عاملی برای بیثباتی و تهدید منافع غرب است.
این اجماع، به طرحریزی عملیات آژاکس (کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲) و سقوط دولت ملی مصدق انجامید.



دیدگاهتان را بنویسید