عطر تو

عطر تو

عطـر تـو رادر سطـر بـه سطـرتمـام شعـرهـایناگفتـه اممـی جـویـمآن جـا کـهمیـان گـل هاگـم می شـویمـنبـرای بوییـدنـتگل واژه ای جدیـدخلـقخواهـم کـرد

بهار آمده است

نیامدی و بهار آمده استچشمِ انتظاربه فغان آمده استشکستم همه پنجره هاگر گذر کردی از دور دست هاپر شوداز عطر تو آشیانه ی ما