آخرین مطالب

موازنه با باروت؛ چرا دکترین «بمباران برای تسلیم» آمریکا در برابر ایران قفل شده است؟ 

آمریکا تلاش کرد با باروت و دکترین‌های منقضی‌شده جنگ جهانی دوم، نتایجی را که در دیپلماسی به دست نیاورده بود، پشت میز مذاکره دیکته کند. اما واقعیت‌های روزهای اخیر نشان داد که ایران، نه ژاپنِ محاصره‌شده در اقیانوس آرام است، نه ویتنامِ بی‌دفاع در برابر B-52ها و نه عراقِ خسته از تحریم‌ها.

اشتراک گذاری
21 خرداد 1405
5 بازدید
کد مطلب : 2142

در حقوق بین‌الملل و ادبیات معمولی دیپلماتیک، جنگ معمولاً «پایان دیپلماسی» خوانده می‌شود؛ اما در دکترین نظامی ایالات متحده، بمباران هوایی(به تعبیر خود آنان) بخشی از دیپلماسی بوده است. نسخه‌ای خشن، خونین و اجبارآمیز که هدفش نه نابودی کامل، بلکه تغییر محاسبات حریف و کشاندن او با پای خود به پای میز مذاکره است.

حملات موشکی و هوایی روزهای اخیر آمریکا به بخش‌هایی از ایران، بازتولید آشکار همین استراتژی کهنه واشنگتن است. جملات صریح دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «آن‌ها باید توافق را امضا کنند، وگرنه فردا شب دوباره آن‌ها را بمباران خواهیم کرد» و تعابیر پیت هگست، وزیر دفاع او، درباره «کسب اهرم فشار در مذاکرات از طریق نیروی نظامی»، نقاب را از چهره این حملات برداشته است: این یک عملیات نظامی محض نیست، این «مذاکره با بمب» است.

▪️▪️از هیروشیما تا هانوی؛ تقویمِ «دیپلماسی اجبار» واشنگتن

نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که کاخ سفید هرگاه در دالان‌های دیپلماتیک به بن‌بست رسیده، به اهرم نیروی هوایی خود متوسل شده تا اراده‌اش را به طرف مقابل دیکته کند. این دکترین بر پایه سه الگوی تاریخی بزرگ استوار است که واشنگتن امروز سعی دارد آن‌ها را در قبال تهران شبیه‌سازی کند:

مدل ژاپن (اوت ۱۹۴۵ – شوک مطلق روانی): وقتی آمریکا تصمیم گرفت هیروشیما و ناکازاکی را بمباران اتمی کند، هدفش ایجاد یک «شوک محاسباتی مطلق» بود. هری ترومن می‌دانست که ژاپن آماده مقاومت سرسختانه است؛ بنابراین با استفاده از سلاح هسته‌ای، معادله را تغییر داد تا به توکیو بفهماند هزینه عدم تسلیم، نابودی یک‌طرفه و بی‌صداست. این استراتژی، ژاپن را به تسلیم بی‌قیدوشرط وادار کرد.

بمباران کریسمس ویتنام (دکترین لاین‌بکر – ۱۹۷۲): بارزترین مصداق فشار برای امضای توافق، در ویتنام رخ داد. وقتی مذاکرات صلح پاریس به بن‌بست رسید، ریچارد نیکسون دستور داد هانوی را با بمب‌افکن‌های B-52 فرش‌بمباران کنند. هدف، تفهیم این نکته به ویتنام شمالی بود که هزینه عدم امضای توافق، نابودی کامل زیرساخت‌هاست. هانوی تحت آن فشار خردکننده به میز مذاکره بازگشت و قرارداد را امضا کرد.

دکترین «شوک و بهت» عراق (۱۹۹۱): ۳۸ روز بمباران بی‌وقفه پیش از نبرد زمینی، برای این بود که ارتش و ساختار سیاسی بغداد پیش از رسیدن چکمه‌های سربازان آمریکایی، از نظر روانی مچاله شده و شروط تسلیم و خروج از کویت را بپذیرند.

امروز در ژوئن ۲۰۲۶، آمریکا با بمباران اهدافی در ایران دقیقاً به دنبال بازسازی همین «شوک استراتژیک» است. واشنگتن می‌خواهد به تهران القا کند اگر شروط توافق جدید را نپذیرد، این حملات «عمق» بیشتری خواهند یافت و به شریان‌های حیاتی و اقتصادی سرایت خواهند کرد.

متغیر ایران؛ چرا فرمول ژاپن و ویتنام بازتولید نمی‌شود؟

اما اینجاست که محاسبات واشنگتن با یک چالش ساختاری و بی‌سابقه مواجه می‌شود. تفاوت بنیادین ایرانِ امروز با ژاپنِ ۱۹۴۵، ویتنامِ ۱۹۷۲ یا عراقِ ۱۹۹۱ در یک کلیدواژه خلاصه می‌شود: «پاسخ فعال و متقابل».

در الگوهای تاریخی قبلی، کشورهای تحتِ بمباران عمدتاً در موضع «دفاع منفعل» قرار داشتند؛ آن‌ها موشک‌ها را متحمل می‌شدند، پدافند می‌کردند و منتظر می‌ماندند تا موج باران بمب تمام شود. این انفعال اجباری به آمریکا اجازه می‌داد که «دست بالا» را حفظ کند، آهنگ جنگ را کنترل کند و به حملات خود عمق ببخشد. اما ایران این قاعده را به طور کامل دگرگون کرده است:

۱. سلب امتیاز «دست بالا» و فروپاشی موازنه یک‌طرفه

ژاپنِ سال ۱۹۴۵ در محاصره مطلق بود، نیروی هوایی و دریایی‌اش را از دست داده بود و هیچ راهی برای ضربه زدن به منافع حیاتی آمریکا در دوردست نداشت. اما ایران امروز یک بازیگر فعال با توانمندی ضربه متقابل است. ایران به جای نشستن و متحمل شدن بمباران، بلافاصله شریان حیاتی اقتصاد جهانی (تنگه هرمز) را به روی نفتکش‌ها مسدود کرد، تبادل آتش مستقیم در خلیج فارس را بی پاسخ نگذاشت و پایگاه های آمریکا در منطقه را هدف قرار داد. ایران با این پاسخ صریح، به آمریکا و متحدانش فهماند که هزینه هر موشک تاماهاوک، در بازارهای جهانی انرژی و امنیت پایگاه‌های منطقه دریافت خواهد شد.

۲. سد کردن راه «عمق‌بخشی» به حملات و نابودی انحصار شوک

در سال ۱۹۴۵، آمریکا از یک فناوری منحصربه‌فرد (بمب اتم) رونمایی کرد که پادزهری نداشت و این انحصار، دست برتر روانی را به غربی‌ها داد. اما در جنگ مدرن امروز، موشک‌های کروز آمریکایی دیگر ابزار غافلگیرکننده‌ای نیستند.

پاسخ آنی و میدانی ایران اجازه نمی دهد آمریکا سناریوی خود را برای حرکت به سمت پله‌های بالاتر نردبان تنش به راحتی جلو ببرد. ایران ثابت کرد که نه تنها شبکه‌های پدافندی بومی برای مقاومت دارد، بلکه با موشک‌ها و پهپادهای خود، توانایی ایجاد «شوک متقابل» به ناوها و منافع آمریکایی را داراست. آمریکا دیگر انحصار ایجاد وحشت را در اختیار ندارد.

 ۳. معکوس شدن بردار تحمیل شروط

در تئوری «مذاکره با بمب»، فرمول سنتی پنتاگون این است: «بمباران بیشتر = تسلیم بیشتر طرف مقابل». امپراتور ژاپن بیانیه تسلیم بی‌قیدوشرط را خواند چون اهرمی برای چانه‌زنی نداشت. اما در صحنه کنونی، پاسخ‌های قاطع ایران، فرمول را معکوس کرده است. حالا باید آمریکا متوجه باشد که تداوم بمباران، تهران را به امضای توافق مدنظر ترامپ نزدیک نمی‌کند، بلکه امنیت بین‌الملل را به لبه پرتگاه می‌برد. در واقع، استواری ایران در میدان، حریف را به این نتیجه خواهد رساند که برای خروج از این بحرانِ خودساخته، باید شروط واقع‌بینانه ایران را بپذیرد.

سرانجام سخن

دونالد ترامپ اخیراً اعتراف کرد که این توافق، «نقض‌شده‌ترین آتش‌بس در تاریخ جهان بود»؛ اما او و استراتژیست‌هایش باید درک کنند که دلیل این بن‌بست، ناکارآمدی ابزار قدیمی «چماق و هویج» در برابر حریفی است که ابزار پشیمان‌کننده در دست دارد.

آمریکا تلاش کرد با باروت و دکترین‌های منقضی‌شده جنگ جهانی دوم، نتایجی را که در دیپلماسی به دست نیاورده بود، پشت میز مذاکره دیکته کند. اما واقعیت‌های روزهای اخیر نشان داد که ایران، نه ژاپنِ محاصره‌شده در اقیانوس آرام است، نه ویتنامِ بی‌دفاع در برابر B-52ها و نه عراقِ خسته از تحریم‌ها. ایران با فرمول «پاسخ در برابر حمله»، دکترین اجبارآمیز آمریکا را عقیم کرده و نشان داده است که اگر توافقی هم حاصل شود، شروط نهایی آن را اقتدار تثبیت‌شده در میدان تعیین خواهد کرد، نه غرش موشک‌های تاماهاوک آمریکایی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن