آخرین مطالب

جنگی که در آن بی‌طرف بودیم، چه بلایی بر سرمان آورد؟

تاریخ همیشه معلم مهربانی نیست؛ گاه با سیلیِ واقعیت، درس‌هایی می‌دهد که بهای آن را با «خون» و «قحطی» پرداخته‌ایم. در تقویم سرنوشت ایران، جنگ جهانی اول یکی از تاریک‌ترین فصل‌هاست. ما در این کارزار جهانی سهمی از قدرت‌طلبی‌ها نداشتیم، اما جغرافیا و ضعف دولت مرکزی، ایران را به مسلخی کشاند که آثار زخم‌هایش هنوز […]

اشتراک گذاری
07 اسفند 1404
1 بازدید
کد مطلب : 2110

تاریخ همیشه معلم مهربانی نیست؛ گاه با سیلیِ واقعیت، درس‌هایی می‌دهد که بهای آن را با «خون» و «قحطی» پرداخته‌ایم. در تقویم سرنوشت ایران، جنگ جهانی اول یکی از تاریک‌ترین فصل‌هاست. ما در این کارزار جهانی سهمی از قدرت‌طلبی‌ها نداشتیم، اما جغرافیا و ضعف دولت مرکزی، ایران را به مسلخی کشاند که آثار زخم‌هایش هنوز بر تن این خاک هویداست.

اشغال در اوج بی‌طرفی؛ چرا ایران؟

با وجود اعلام رسمی بی‌طرفی، موقعیت ژئوپلیتیک ایران چنان وسوسه‌برانگیز بود که قدرت‌های درگیر، مرزهای قانونی ما را نادیده گرفتند و کشور را به میدان نبرد نیابتی تبدیل کردند:

▪️ بریتانیا: برای حفاظت از منابع نفتی جنوب و سد کردن نفوذ آلمان به هند، مناطق جنوبی و شرقی را اشغال کرد.

▪️روسیه تزاری: برای تقابل با عثمانی و تثبیت سلطه خود، از شمال تا آستانه تهران پیشروی کرد.

▪️ امپراتوری عثمانی: بخش‌های وسیعی از غرب کشور را به آشوب و ناامنی کشاند.

ایرانِ بی‌طرف، عملاً به صحنه تاخت‌وتاز قدرت‌هایی بدل شد که منافع استعماری خود را بر حاکمیت ملی ما مقدم می‌شمردند.

تعمیق فاجعه توسط اشغالگران

اشغال ایران صرفاً یک جابه‌جایی نظامی نبود؛ ضربه‌ای مهلک بر پیکر نیمه‌جان اقتصاد و اجتماع بود. حضور ارتش‌های بیگانه بحران را از سه جهت تشدید کرد:

▪️غارت منابع غذایی: نیروهای خارجی برای تأمین آذوقه خود، غلات را با قیمت‌های ناچیز مصادره کردند که منجر به نایاب شدن نان و سقوط قدرت خرید مردم شد.

▪️ تخریب زیرساخت‌ها: جاده‌ها، قنات‌ها و مزارع در مسیر پیشروی ارتش‌ها ویران گشت.

▪️ فروپاشی اقتدار ملی: مداخلات خارجی، دولت مرکزی را به نهادی بی‌اثر تبدیل کرد که توان مقابله با احتکار، ناامنی و آشوب را نداشت.

ابعاد فاجعه؛ فراتر از میدان نبرد

پیامدهای جنگ برای ایران، به مراتب مرگبارتر از درگیری‌های نظامی بود. اوج این مصیبت در قحطی بزرگ سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسی نمود یافت؛ فاجعه‌ای که آوارگی، بیماری و فروپاشی اجتماعی را به همراه داشت.

▪️ تلفات انسانی: بر اساس پژوهش‌های تاریخی (از جمله آثار دکتر محمدقلی مجد)، ایران در این سال‌ها بخش عظیمی از جمعیت خود را از دست داد؛ رقمی تکان‌دهنده که از آن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین فجایع انسانی تاریخ معاصر یاد می‌شود.

▪️ اپیدمی‌های مرگبار: سوءتغذیه شدید، زمینه‌ساز شیوع بی‌سابقه آنفلوانزای اسپانیایی و تیفوس شد و جانِ رنجورماندگان از گرسنگی را گرفت.

روایتی از عمق فاجعه

گزارش‌های ناظران خارجی تصویری هولناک از آن سال‌ها ارائه می‌دهد؛ مردمی که برای بقا به خوردن علف یا لاشه حیوانات روی می‌آوردند. قحطی، بی‌آنکه صدای توپ و تفنگ داشته باشد، خاموش و بی‌رحم جان می‌گرفت.

سرهنگ ام. اچ داناهو، افسر اطلاعاتی بریتانیا، در کتاب «مأموریت به پرشیا» می‌نویسد:

«اجساد مردان و زنان در معابر عمومی افتاده بود؛ پشته‌های چروکیده از بشریتی فلک‌زده. در میان انگشتان خشکیده آن‌ها هنوز دسته‌ای علف که از خاک بیرون کشیده بودند دیده می‌شد؛ ریشه‌هایی که از مزارع کنده بودند تا شاید شکنجه مرگ از گرسنگی را سبک‌تر کنند.»

سخن پایانی

تجربه آن سال‌ها ثابت کرد که آثار جنگ، محدود و مقطعی نیست؛ ترومای جسمی و روانی آن، نسل‌ها را درگیر می‌کند. جنگ شوخی نیست. کسانی که امروز از جنگ حتی از نوع «محدود» آن سخن می‌گویند، یا از عمق فجایع تاریخی بی‌خبرند، یا منافع خود را بر جان یک ملت ترجیح می‌دهند.

جنگ، آتشی است که مهار آن ممکن نیست و چون شعله‌ور شود، تر و خشک را با هم می‌سوزاند. ملتی که طعم آشوب، قحطی و آوارگی را چشیده باشد، «صلح» را با هیچ بهانه‌ای معاوضه نمی‌کند. میراث جنگ برای آیندگان، چیزی جز فقر، حسرت و زخم‌های التیام‌ناپذیر نخواهد بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *