چرا پهلویگرایان مخالفان خود را «چپی» مینامند؟
در ادبیات سیاسی حاکم بر فضای مجازی و رسانههای متمایل به سلطنتطلبی، واژهای وجود دارد که بیش از آنکه یک «موقعیت اقتصادی-سیاسی» را توصیف کند، به عنوان یک «ناسزا» یا ابزاری برای طرد بهکار میرود: «چپ»! اما چرا هر منتقدی، از لیبرال گرفته تا مشروطهخواه، جمهوریخواه و مذهبی، در نگاه این طیف برچسب «چپی» میخورد؟ […]
در ادبیات سیاسی حاکم بر فضای مجازی و رسانههای متمایل به سلطنتطلبی، واژهای وجود دارد که بیش از آنکه یک «موقعیت اقتصادی-سیاسی» را توصیف کند، به عنوان یک «ناسزا» یا ابزاری برای طرد بهکار میرود: «چپ»! اما چرا هر منتقدی، از لیبرال گرفته تا مشروطهخواه، جمهوریخواه و مذهبی، در نگاه این طیف برچسب «چپی» میخورد؟
برچسبزنی به مثابه میانبر فکری
بسیاری از هواداران امروزیِ جریان پهلوی، کوچکترین آگاهی از مبانی تئوریک «چپ» (از سوسیالیسم تخیلی تا مارکسیسم-لنینیسم) ندارند. برای این طیف، «چپ» یک مفهوم علمی نیست؛ بلکه یک دشنام و «دالّ تهی» است که هر معنای ناخوشایندی را در آن میریزند. استفاده از این برچسب، نوعی مغالطه «مسموم کردن چاه» است؛ یعنی به جای پاسخ به نقدِ منتقد، او را به جریانی منتسب میکنند که در ذهنیت جمعی بخشی از جامعه، با خاطرات تلخ گره خورده است.
در کنار واژه «چپ»، منظومهای از برچسبهای دیگر نیز وجود دارند که توسط این طیف برای بیاعتبار کردن مخالفان بهکار میروند:
▪️ ۵۷ی: برای تحقیر هر کسی که در انقلاب ۵۷ سهیم بوده و یا آن را میپذیرد.
▪️نایاکی (NIAC): برای متهم کردن منتقدان به همراهی با جمهوری اسلامی.
▪️ جهانیگرا (Globalist): برای نفی نگاههای حقوقبشری یا فراملی.
ریشههای تاریخی؛ چرا پهلوی از چپها متنفر بود؟
دشمنی پهلوی با جریان چپ صبغه تاریخی عمیقی دارد. در دوره محمدرضا شاه، جریان چپ (بهویژه حزب توده و بعدها چریکهای فدایی) یکی از جدیترین بدنههای تشکیلاتی و فکریِ مخالف سلطنت را تشکیل میدادند.
▫️چپها با تمرکز بر «عدالت اجتماعی» و «حقوق کارگران»، مدل توسعه سرمایهداریِ وابسته و نوسازی از بالا به پایینِ شاه را زیر سوال میبردند.
▫️از دیدگاه مارکسیستی، سلطنت نماد «فئودالیسم» یا «بورژوازی کمپرادور» (وابسته) بود که باید برای رسیدن به جامعه بیطبقه فرو میپاشید.
▫️شاه، چپها را «خائن به وطن» و «عوامل بیگانه» (شوروی) میدید. این شکاف فکری پس از سال ۱۳۵۷ و با خروج طرفداران سلطنت از کشور، به کینهای ابدی تبدیل شد؛ چرا که آنها معتقدند «روشنفکران چپی» با تهییج تودهها، بهشت آنها را به نابودی کشاندند.
جهانبینی چپ: عدالت، سرمایه و سلطنت
برای درک ریشه این تضاد، باید به نگاه کلاسیک چپ نگریست. در این دیدگاه:
۱. سرمایهداری، سیستمی است که بر پایه استثمار بنا شده است.
۲. سلطنت، نهادی موروثی و ضد-دموکراتیک است که با اصل «برابری فرصتها» در تضاد مطلق قرار دارد.
این نگاه در تقابل مستقیم با نگاه پهلویگرایان قرار دارد که «ثبات»، «سرمایهداری هدایتشده» و «فرّه ایزدی یا اقتدار فردی» را ستونهای نظم جامعه میدانند.
مغالطه تعمیم؛ واقعیتِ تکثر منتقدان
امروز فضای مجازی به عرصهای برای «دیگرسازی» (Othering) تبدیل شده است. هواداران پهلوی با استفاده از برچسب «چپ»، سعی میکنند این واقعیت را پنهان کنند که مخالفان آنها یک جبهه واحد نیستند. همانطور که در انقلاب ۵۷، علاوه بر چپها، ائتلاف وسیعی از نیروهای مذهبی، ملیگرایان (مصدقیها)، لیبرالها، تکنوکراتها و جمهوریخواهان سکولار حضور داشتند، امروز نیز منتقدان و مخالفان پهلوی از طیفهای بسیار متنوعی هستند؛ در این بین اتفاقاً چپهای سابق (مبارزان علیه پهلوی دوم) در اقلیت هستند و مقبولیت بسیار ناچیزی دارند.
نتیجهگیری
تقلیل دادن هر نقدی به «تفکرات چپی»، در واقع فرار از پاسخگویی و ناتوانی در مواجهه با تکثر سیاسی است. این برچسبزنی، تلاشی است برای «اهریمنسازی» از منتقد تا اساساً نیازی به شنیدن استدلالهای او در مورد دموکراسی، حقوق شهروندی یا ساختار قدرت وجود نداشته باشد. تاریخ نشان داده است که نادیده گرفتن این تنوع و تقلیلِ مخالف به یک برچسب واحد، بزرگترین خطای استراتژیک هر جریان سیاسی است.



دیدگاهتان را بنویسید