دیکتاتوریِ «مجازی» و مارپیچِ انزوا؛ چرا در فضای مجازی سکوت می کنیم؟
در نگاه اول، فضای مجازی قرار بود تریبونی برای همگان باشد؛ فضایی که در آن هر صدایی شنیده شود و تکثر آراء، تکصدایی را در هم بشکند. اما آنچه امروز شاهدش هستیم، تولد نوع جدیدی از استبداد جمعی است. حتماً برای شما هم پیش آمده که با موجی از اظهارنظرها در توئیتر یا اینستاگرام مخالف […]
در نگاه اول، فضای مجازی قرار بود تریبونی برای همگان باشد؛ فضایی که در آن هر صدایی شنیده شود و تکثر آراء، تکصدایی را در هم بشکند. اما آنچه امروز شاهدش هستیم، تولد نوع جدیدی از استبداد جمعی است. حتماً برای شما هم پیش آمده که با موجی از اظهارنظرها در توئیتر یا اینستاگرام مخالف بودهاید، اما دست و دلتان لرزیده و از نوشتن مخالفت خود منصرف شدهاید. این همان پدیدهای است که در علم ارتباطات به آن «مارپیچ سکوت» میگویند.
ترس از تبر طرد اجتماعی
نظریه «مارپیچ سکوت» میگوید انسانها بهصورت غریزی از انزوا میترسند. در فضای مجازی، این انزوا شکل بیرحمانهتری به خود گرفته است. وقتی جریانی با ادبیات «یا با ما یا بر ما» فضایی را قرق میکند، فرد مخالف پیش خود محاسبه میکند: «اگر حرف بزنم، هزینهاش چیست؟». هزینه این مخالفت در فضای مجازی، دیگر حبس و جریمه نیست؛ بلکه شامل این موارد است: «ترور شخصیت»، فحاشیهای سازمانیافته، «آنفالو» شدن و در نهایت طرد شدن از دهکده جهانی.
چرخه حذف و همراهی اجباری
در این فضا، عدهای آگاهانه یا ناآگاهانه با تخریب و توهین به عقاید مخالف، حصاری دور «حقیقت لرزان» خود میکشند. آنها فضایی را فراهم میکنند که در آن فقط یک صدا طنین میاندازد. در چنین اتمسفری، سه گروه شکل میگیرند:
– ساکتان هراسان: کسانی که مخالفند اما برای حفظ امنیت روانی و پرستیژ اجتماعی، سکوت پیشه میکنند. آنها نمیخواهند سیبل حملات کاربرانی شوند که نقد را با توهین پاسخ میدهند.
– همراهان مصلحتی: این گروه از سکوت هم فراتر میروند. آنها برای اینکه ثابت کنند «خودی» هستند و از برچسب خوردن نترسند، با موج همراه میشوند، لایک میکنند و حتی گاهی در تخریب دیگران همصدا میشوند تا در امان بمانند.
– هسته سخت مقاومت: اشخاصی که ترسی از قضاوت و انزوا ندارند. اینها همانهایی هستند که هزینه سنگین ایستادن در برابر جریان اصلی را میپردازند تا چراغ نقد خاموش نشود.
وقتی الگوریتمها به استبداد کمک میکنند
نکته هولناک اینجاست که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز به این مارپیچ دامن میزنند. آنها محتوایی را بیشتر نشان میدهند که تعامل (لایک و کامنت) و جنجال بیشتری دارد. این یعنی صدای بلندتر (نه لزوماً درستتر)، مدام بلندتر به گوش میرسد و مخالفان را بیش از پیش به این باور میرساند که «تنها» هستند.
فرجام سکوت
وقتی فضا به سمتی برود که مخالفت، مساوی با بیاحترامی و تخریب تلقی شود، جامعه به سمت «تصلب فکری» حرکت میکند. مارپیچ سکوت باعث میشود که ما واقعیت را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که «صدای بلندتر» روایت میکند ببینیم.
سکوت در برابر فضاسازیهای تهاجمی، شاید در کوتاهمدت ما را از گزند فحاشیها مصون بدارد، اما در بلندمدت، ما را به بردگان فکری جریانی تبدیل میکند که هیچچیز جز «تأیید مطلق» را برنمیتابد. شکستن این مارپیچ، نیازمند شجاعت اخلاقیِ به خطر انداختن «محبوبیت مجازی» به قیمت حفظ «اصالت فکری» است. شاید وقت آن رسیده که به جای ترسیدن از طرد شدن، از تبدیل شدن به بخشی از یک «اکوی بیصدا» بترسیم.



دیدگاهتان را بنویسید