بُتی که یکشبه شیطان میشود!
بُتی که یکشبه شیطان میشود! بررسی سقوط سلبریتیها در آینه «نظریه قربانی» رنه ژیرار در عصر شبکههای اجتماعی، فاصله میان «عرش» و «فرش» به اندازه انتشار یک مطلب(پست) شده است. بارها دیدهایم که جامعه، هنرمند، ورزشکار یا چهرهای مشهور را چنان بر صدر مینشاند که گویی او فراتر از یک انسان عادی و تجسمِ تمام […]
بُتی که یکشبه شیطان میشود!
بررسی سقوط سلبریتیها در آینه «نظریه قربانی» رنه ژیرار
در عصر شبکههای اجتماعی، فاصله میان «عرش» و «فرش» به اندازه انتشار یک مطلب(پست) شده است. بارها دیدهایم که جامعه، هنرمند، ورزشکار یا چهرهای مشهور را چنان بر صدر مینشاند که گویی او فراتر از یک انسان عادی و تجسمِ تمام آرزوهای جمعی است. اما همین جامعه، با همان شدتی که بتِ خود را ستایش میکرد، بهمحض مشاهده نخستین لغزش یا زاویه پیدا کردن فرد با عقاید توده، او را به مسلخ میبرد. چرا محبوبترین چهرهها ناگهان به منفورترین دشمنان تبدیل میشوند؟
برای درک این پارادوکس، باید به سراغ «رنه ژیرار»، فیلسوف بزرگ فرانسوی، و نظریه جنجالی او یعنی «مکانیسم قربانی» (The Scapegoat Mechanism) رفت.
بتسازی: وقتی سلبریتی ظرفی برای آرزوهای ما میشود
ژیرار معتقد است که ریشه رفتارهای جمعی ما در «میل تقلیدی» است. ما لزوماً نمیدانیم چه میخواهیم، پس به سلبریتیها نگاه میکنیم تا یاد بگیریم چه بپوشیم، چگونه فکر کنیم و چه آرزویی داشته باشیم. وقتی یک چهره مشهور حرفی میزند که با عقاید توده همسو است، توده در او «خودِ آرمانیاش» را میبیند.
در این مرحله، او دیگر یک انسان با تمام ضعفها و پیچیدگیها نیست؛ او یک «بت» است. ما به او قدرتی ماورایی میبخشیم، چون او زبانِ گویای خشم یا شادی ما شده است. اما ژیرار هشدار میدهد که این جایگاه، خطرناکترین جایگاه جهان است.
بحران و نیاز به قربانی: چرا شیشه عمر بت میشکند؟
طبق نظریه ژیرار، جوامع همواره دارای نوعی «تنش زیرپوستی» و خشم فروخورده هستند. وقتی بحرانی اجتماعی یا سیاسی رخ میدهد، این خشم نیاز به تخلیه دارد. در این لحظه، توده به دنبال یک «نقطه تمرکز» میگردد.
سلبریتی که تا دیروز به دلیل «متفاوت بودن» ستایش میشد، حالا دقیقاً به دلیل همان «تفاوت» در معرض خطر قرار میگیرد. کافی است او در یک بزنگاه حساس، طبق انتظار توده عمل نکند، سکوت کند یا نظری متفاوت داشته باشد. در این لحظه، ذهن جمعی دچار یک چرخش ناگهانی میشود:
«او که قدرت داشت صدای ما باشد، حالا به ما خیانت کرده است!»
شیطانسازی: لذتِ جمعی از تخریب
ژیرار توضیح میدهد که تخریب یکبارهی یک سلبریتی، برای جامعه کارکردی «اتحادبخش» دارد. وقتی همه با هم شروع به فحاشی، بایکوت یا «کنسل کردن» یک نفر میکنند، نوعی احساس وحدت و برادری کاذب در میان آنها شکل میگیرد.
در این فرایند، فرد مشهور از مقام انسانی تهی میشود. او دیگر هنرمندی که روزی با آثارش گریستهایم یا ورزشکاری که با گل او فریاد زدهایم نیست؛ او حالا «شیطان» است. تخریب او، خونبهایی است که جامعه برای آرام کردن خشم درونی خود میپردازد. ژیرار میگوید: «بشر همیشه برای رسیدن به صلح، علیه یک نفر متحد میشود.»
اسطورهسازی پس از سقوط: چگونه حافظه جمعی، قربانی را بازنویسی میکند
اما داستان پس از سقوط تمام نمیشود. ژیرار نشان میدهد که جامعه برای توجیه خشونت خود، به بازنویسی واقعیت روی میآورد. پس از «کنسل شدن» یک سلبریتی، رسانهها و افکار عمومی شروع به واکاوی گذشته او با نگاهی جدید میکنند. یک شوخی قدیمی، «نشانهای از بذلهگویی منحط» و یک سکوت گذشته، «گواهی بر بزدلی ذاتی» تعبیر میشود. جامعه به خود میقبولاند: «او از اول هم اینطور بود؛ ما فریب خوردیم!»
این اسطورهسازی، جامعه را آرام میکند. این باور که قربانی «لایق سرنوشتش بود»، بار گناه جمعی را از دوش توده برمیدارد و خشونت انجامشده را به نوعی عدالت خودجوش تبدیل میکند.
چرخه ابدی: از قربانی تا بت (و بالعکس)
ژرفترین بینش ژیرار شاید این باشد که جایگاه قربانی هرگز قطعی نیست. گاه پس از گذر زمان یا تغییر شرایط اجتماعی، همان فرد «منفور» به «قهرمان مظلوم» یا «بت» در روایتی جدید تبدیل میشود. جامعهای که او را رانده بود، حالا برایش مراسم تقدسِ مجدد برپا میکند.
این چرخه بیپایان «تقدس ⬅️ نفرین ⬅️ تقدس مجدد» خود گواه نیروی مکانیسم قربانی است. سلبریتی در این میان، بیش از آنکه یک انسان باشد، آینهای است که اضطرابها، آرزوها و نیازهای جمعی را بازمیتاباند.
سرانجام سخن: لزوم بیداری از خواب تقلیدی
سقوط سلبریتیها در ذهن تودهها، بیش از آنکه درباره عملکرد آن فرد باشد، درباره وضعیت روانی خودِ جامعه است. ما افراد را به عرش میبریم تا شکستنشان برایمان لذتبخشتر باشد. پس از سقوط نیز، با بازنویسی تاریخ، خود را تبرئه میکنیم و اسطورهای میسازیم که گناه را یکسره به دوش آن «شیطان» میاندازد.
نظریه رنه ژیرار به ما میآموزد که تا وقتی نگاه ما به افراد مشهور، نگاهی «بُتی» است، محکوم به «شیطانسازی» نیز هستیم. راه نجات، عبور از هیجانات تودهوار و بازگشت به این حقیقت ساده است: سلبریتیها نه فرشتهاند و نه شیطان؛ آنها انسانهایی هستند با حقِ خطا و تغییر، درست مثل خودِ ما. شناخت مکانیسم قربانیکردن، نه برای مقصر دانستن دیگران، بلکه برای آن است که خود، آگاهانه در این چرخه شوم شرکت نکنیم.



دیدگاهتان را بنویسید