آخرین مطالب

تئوری مرد دیوانه

​در دنیای دیپلماسی کلاسیک، «ثبات»، «منطق» و «قابلیت پیش‌بینی» بزرگ‌ترین دارایی‌های یک دولتمرد محسوب می‌شوند. اما در سال ۲۰۲۶، با نگاهی به تلاطم‌های سیاسی از واشنگتن تا مسکو و پکن، شاهد بازگشت یکی از جنجالی‌ترین استراتژی‌های تاریخ سیاست خارجی هستیم. ” تئوری مرد دیوانه (Madman Theory)” این استراتژی بر یک ایده متناقض استوار است: برای […]

اشتراک گذاری
14 بهمن 1404
3 بازدید
کد مطلب : 2079

​در دنیای دیپلماسی کلاسیک، «ثبات»، «منطق» و «قابلیت پیش‌بینی» بزرگ‌ترین دارایی‌های یک دولتمرد محسوب می‌شوند. اما در سال ۲۰۲۶، با نگاهی به تلاطم‌های سیاسی از واشنگتن تا مسکو و پکن، شاهد بازگشت یکی از جنجالی‌ترین استراتژی‌های تاریخ سیاست خارجی هستیم.

” تئوری مرد دیوانه (Madman Theory)”

این استراتژی بر یک ایده متناقض استوار است: برای اینکه کاملاً منطقی به اهداف خود برسید، باید به رقیب بقبولانید که کاملاً دیوانه و غیرمنطقی هستید.

​ریشه‌های تاریخی

​اگرچه نیکولو ماکیاولی در قرن شانزدهم اشاره کرده بود که گاهی «شبیه‌سازی دیوانگی» عملی خردمندانه است، اما این ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا بود که در دوران جنگ ویتنام این نظریه را به یک دکترین رسمی تبدیل کرد.

​نیکسون و مشاورش هنری کیسینجر معتقد بودند اگر رهبران بلوک شرق (شوروی و ویتنام شمالی) تصور کنند نیکسون فردی تندمزاج و بی‌ثبات است که ممکن است در لحظه‌ای از خشم، دست به ماشه اتمی ببرد، آن‌ها سریع‌تر پای میز مذاکره خواهند آمد و امتیازات بیشتری خواهند داد. نیکسون به رئیس دفتر خود گفته بود: «می‌خواهم آن‌ها باور کنند من به سیم آخر زده‌ام!»

​مکانیسم عملکرد: منطقِ بی‌منطقی

​این استراتژی در واقع کاربرد عینی نظریه بازی‌ها (Game Theory) است. در مدلی که به آن «بازی بزدل» یا «مرغ» (Chicken Game) گفته می‌شود، دو راننده با سرعت زیاد به سمت هم حرکت می‌کنند. هر کس زودتر فرمان را بچرخاند، بازنده و «بزدل» است.

​در این بازی، اگر یکی از رانندگان به شکلی تظاهر کند که فرمان ماشین را کنده و به بیرون پرتاب کرده است، راننده دیگر چاره‌ای جز منحرف شدن ندارد؛ زیرا می‌داند راننده اول دیگر «نمی‌تواند» مسیر خود را تغییر دهد، حتی اگر بخواهد.

در سیاست بین‌الملل، «مرد دیوانه» همان راننده‌ای است که فرمان را بیرون انداخته است. او با ایجاد بن‌بست‌های خودخواسته، هزینه مخالفت را برای رقیب چنان بالا می‌برد که طرف مقابل، تسلیم شدن را منطقی‌ترین راه برای بقا می‌بیند.

ترامپ و رنسانس مرد دیوانه در سال ۲۰۲۶

​در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، این دکترین به اوج خود رسیده است. او برخلاف رهبران سنتی، آگاهانه از «هرج‌ومرج» به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کند. از تهدید به خروج از ناتو و سازمان‌های جهانی گرفته تا وضع تعرفه‌های ناگهانی بر متحدان نزدیک و اعلان لشکرکشی به کشورها همگی قطعات یک پازل هستند تا رقبای آمریکا (و حتی دوستانش) را در وضعیت «ابهام دائمی» نگه دارد.

​وقتی رقیب نداند که آیا تهدیدات شما «بلوف» است یا «واقعیت»، ناچار است بدترین سناریو را در نظر بگیرد. این همان جایی است که ترامپ امتیازات خود را می‌گیرد؛ در فضایی که ترس از دیوانگی، منطقِ طرف مقابل را فلج کرده است.

​خطرات بازی با آتش

​استراتژی مرد دیوانه، علیرغم جذابیت‌هایش برای گرفتن امتیازات سریع، با دو خطر بنیادین روبروست که می‌تواند جهان را به لبه پرتگاه ببرد:

۱.​سوءمحاسبه : بزرگ‌ترین خطر این است که رقیب، دیوانگی شما را واقعی پنداشته و به جای عقب‌نشینی، دست به «حمله پیش‌دستانه» بزند. در این حالت، بازی مرغ به یک تصادف مرگبار تبدیل می‌شود.

۲. ​کاهش اثرگذاری در بلندمدت: اگر رهبران یک کشور دائماً تهدید به اقدامات جنون‌آمیز کنند اما در عمل عقب‌نشینی نمایند، اعتبار تهدیدات او از بین می‌رود. در علم سیاست به این پدیده «بی‌ارزش شدن سیگنال» می‌گویند.

​دیپلماسی در لبه تیغ

​در سال ۲۰۲۶، جهان بیش از هر زمان دیگری به میدانی برای آزمون و خطای تئوری مرد دیوانه تبدیل شده است. این استراتژی ممکن است در کوتاه‌مدت بن‌بست‌های دیپلماتیک را بشکند و معاهدات جدیدی را به نفع طرف تهاجمی رقم بزند، اما بهای سنگینی به نام نابود کردن «قابل‌پیش‌بینی بودن» در نظام بین‌الملل را به دنبال دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن