آخرین مطالب

از معمای «خربزه» تا توطئه «شوشی»؛ پادشاه قاجار چگونه کشته شد؟

مرگ آقامحمدخان قاجار، بنیان‌گذار یکی از مهم‌ترین سلسله‌های تاریخ ایران، با روایت‌های گوناگونی همراه است. اگرچه همه مورخان درباره زمان وقوع این واقعه (شب ۲۱ ذی‌الحجه ۱۲۱۱ قمری) اتفاق نظر دارند، اما در خصوص انگیزه اصلی قتل و چگونگی رخداد آن، دو روایت کاملاً متفاوت مطرح شده است: روایتی مبتنی بر حادثه‌ای ساده و ناگهانی، […]

اشتراک گذاری
03 دی 1404
17 بازدید
کد مطلب : 2067

مرگ آقامحمدخان قاجار، بنیان‌گذار یکی از مهم‌ترین سلسله‌های تاریخ ایران، با روایت‌های گوناگونی همراه است. اگرچه همه مورخان درباره زمان وقوع این واقعه (شب ۲۱ ذی‌الحجه ۱۲۱۱ قمری) اتفاق نظر دارند، اما در خصوص انگیزه اصلی قتل و چگونگی رخداد آن، دو روایت کاملاً متفاوت مطرح شده است: روایتی مبتنی بر حادثه‌ای ساده و ناگهانی، و روایتی دیگر که از یک توطئه پیچیده سیاسی حکایت می‌کند.

روایت نخست: بخل پادشاه و داستان مشهور «خربزه»

در برخی منابع تاریخی، روایتی مشهور به «داستان خربزه» نقل شده است. بر اساس این روایت، پادشاه قاجار که به صرفه‌جویی و سخت‌گیری افراطی شهرت داشت، دستور داده بود بخشی از یک خربزه را برای وعده بعدی نگه دارند. هنگامی که متوجه شد دو پیشخدمت او، صادق گرجی و خداداد اصفهانی، بدون اجازه از آن خورده‌اند، چنان خشمگین شد که فرمان اعدام هر دو را صادر کرد.

با توجه به حرمت شب جمعه، اجرای حکم به تعویق افتاد؛ اما شاه با تصمیمی مرگبار، آن دو را همچنان در کنار خود نگاه داشت. همین غفلت سبب شد پیشخدمتان در فرصت به‌دست‌آمده، شاه را به قتل برسانند.

روایت دوم: درگیری لفظی و غفلتِ عجیب شاه

روایت دوم که از نظر برخی مورخان مستندتر تلقی می‌شود، ماجرا را نه به خوراکی، بلکه به تنشی رفتاری نسبت می‌دهد. طبق این گزارش، در سومین روز اقامت شاه در قلعه شوشی، میان صادق گرجی و خداداد اصفهانی مشاجره و سر و صدای شدیدی درگرفت که خشم آقامحمدخان را برانگیخت.

شاه بی‌درنگ دستور اعدام آن دو را صادر کرد. با وساطت صادق‌خان شقاقی، اجرای حکم تنها یک روز به تعویق افتاد. در این میان، شاه با اعتمادبه‌نفسی افراطی یا به تعبیر برخی مورخان «غفلتی شگفت‌انگیز» اجازه داد این دو خدمتکار که مرگ خود را حتمی می‌دانستند، همچنان در اتاق او به خدمت ادامه دهند. آنان نیز با همراهی خدمتکار سومی به نام عباس مازندرانی، نیمه‌شب بر شاه تاختند و او را از پای درآوردند.

قتل از سر ترس یا نتیجه توطئه‌ای از پیش طراحی‌شده؟

اگرچه در هر دو روایت، ترس خدمتکاران از مرگ به‌عنوان عامل محرک قتل مطرح می‌شود، اما شواهدی وجود دارد که فرضیه یک توطئه بزرگ‌تر را تقویت می‌کند.

نخست آن‌که قاتلان بلافاصله پس از قتل، جواهرات سلطنتی ارزشمند از جمله الماس «دریای نور» و «تاج‌ماه» را برداشته و مستقیماً به صادق‌خان شقاقی تحویل دادند. این رفتار، گمان نقش‌آفرینی او به‌عنوان طراح یا دست‌کم بهره‌بردار اصلی این واقعه را تقویت می‌کند.

دوم آن‌که صادق‌خان شقاقی با تکیه بر این ثروت عظیم و نیروی نظامی‌ای که پیرامونش شکل گرفت، ادعای پادشاهی کرد و به‌سوی تهران لشکر کشید تا پیش از برادرزاده شاه، یعنی فتحعلی‌شاه قاجار، تاج‌وتخت را تصاحب کند.

به نظر می‌رسد او از خشم آنی شاه و ترس خدمتکاران به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی خود و تصاحب گنجینه سلطنتی بهره برده است؛ اقدامی که می‌توانست موقعیت او را در فضای آشفته پس از مرگ شاه تثبیت کند. افزون بر این، سابقه رفتارهای متزلزل و خیانت‌آمیز صادق‌خان شقاقی در دوره‌های مختلف، این فرض را تقویت می‌کند که قتل آقامحمدخان قاجار صرفاً نتیجه یک اتفاق ساده و ناگهانی نبوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال علوم‌ سیاسی و تاریخ

اگه علاقمند به مطالب سیاسی و تاریخی هستی در کانال تلگرام ما عضو شو!

عضویت در کانال
بستن