
مرا در شبهای بیخوابیام
میان سایههای سرگردان خیابان
میان هیاهوی خاموشِ چراغهای خسته
میان دستانِ سردِ بادهای بیقرار
جُستوجو کن…
من گم شدهام در انعکاسِ شب
در چروکهای غبارآلودِ پنجرهای که رو به هیچ باز میشود
در صدای قدمهایی که از من دور میشوند
و سکوتی که هزاران فریاد را در خود بلعیده است.
مرا پیدا کن،
در لابهلای خاطراتی که بوی باران میدهند
در واژههایی که از دهانِ من سقوط کردهاند
در شعری که هیچگاه تمام نشد
و در نگاهی که هنوز در گذشته جا مانده است…
